زیبایی های حضورت را حس می کنم وقتی به امید آمدنت چشم هایم را می بندم.
به امید ظهورت تمام هراس های این دنیای فانی را فراموش می کنم و به انتظار آمدنت بی قراری ها را از یاد می برم.
غروب هر جمعه به امید آمدنت به باغ دلم می روم و گل های امید را با عطر نرگس در نهان خانه قلبم می کارم.
با آمدنت خانه ها از نورت چراغانی می شود و آسمان لبریز از باران خواهد شد.
هر روز قبل از غروب پنجره دل را به هوای تو می گشایم و در انتظارت پیراهن خیس ابرها را نگاه می کنم.
پنجره را می بندم و به امید طلوعی دیگر قدم های مانده در راهت را می شمارم.
ای ناشر پرچم هدایت غروب هر جمعه انتظار را همراه عاشقانت فریاد می زنم و حضورت را به انتظار می نشینم.
می دانم می ایی پس به شوق آمدنت نهالی از گل نرگس می کارم تا همراه منتظرانت در وعده گاه عشق همراهت باشم.
بیا و با آمدنت گل های امید را در دل های نا امیدان بکار.