ساده میگم عزیزم
دل بریدن ساده نیست
چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره
ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست
بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دل فریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست
باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست
قلب من آتش گرفت از دوریت
از دل آتش سوزان هم پریدن ساده نیست

اگه فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شه
اگه فکر مي کني که بعد از رفتنت اشک مي ريزم
اگه فکر مي کني که با نبودنت لحظه هام خالي ميشه
اگه فکر مي کني هر لحظه دلم برات تنگ مي شه
اگه فکر مي کني که بي تو مي ميرم
درست فکر مي کني
تو که مي دوني نبودنت رو تاب نمي يارم پس بمون...!

مي دونم که ديگه به آخر خط رسيديم آخر خطي که هميشه فکر ميکردم
من و تو با هم هستيم اما ديدي چه زود گذشت وآخرش تنها شدم تو هم
رفتي ونيستي که گريه هامو پشت سرت ببيني و بگی نترس من باهاتم
يادته هميشه مي گفتي نترس مگه يکي مون بميره که از هم جدا شيم
مگه من ديگه نباشم که تو گريه کني همه ي حرفات دروغ بود به جز
آخريش چون که تو رفتي اما پيش يکي ديگه و حالا تو نيستي که
گريه هامو ببيني .........