ای کاش میشد به یک سیاره ای سفر می کردم که همه چیزش مثل زمین بود،آدم هاش،ماشین هاش،کوه هاش،دریا هاش،سبزه هاش و دشت هایش و ...

ولی با این تفاوت در این سیاره از زخم زبون ها،بدی ها و پلیدی ها،زشتی ها،امید های شکسته،آدم کشی ها،دروغ ها،نفرین ها و...اینجور چیزا خبری نباشه!

ای کاش توی این سرزمین به جای این همه دوست ها و آشنا ها و فامیل ها و ...یه دوست ، فقط یه دوست داشتم که من رو درک می کرد و موقع سختی به من کمک می کرد.یا لااقل لحظه ای به فکر من بود.

ای کاش تو این سرزمین اول از همه چیز به محبت فکر می کردند حالا توی سیاره زمین آیا مردم به اولین چیزی که فکر می کنند محبت است؟ قطعا این طور نیست به نظر من مردم روی زمین به اولین چیزی که فکر می کنند پول است و به خاطر این ننگ کاغذی ممکن است حتی خودشون که هیچ ممکن است دیگران را هم فراموش کنند.

ای کاش تو این سرزمین به اصطلاح متمدن و عصر ارتباطات و دهکده جهانی و از اینجور لقب ها یکم به فکر خود و دوستان باشیم چرا که این دوره اگر چه باعث شده است که کارها آسانتر اجرا بشه اما از کیفیت کارها کاسته شده

کاش میشد روزی که از خواب بیدار میشوم این اتفاق براین بیفتد و چشمانم را باز کنم ببینم در آن سرزمین هستم.

 

 

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟

 من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم ...

من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني

 ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم و تو هم از غصه دور خودت پيله بستي...

حالا دومين باره که عاشقت شدم

 اما من هنوز يه کرم سيب هستم و تو يه پروانه خوشگل

تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيب هايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده ...

از هر چي سيبه منتنفرم

 

 

گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن...

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن...

گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم...

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم...

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم...

به خدای آسمونامون گلایه می کنم...

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم...

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم...

گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد...

گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد...

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد...

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد...

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من...

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن...

 گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت...

واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت...

 

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی سرورای آویختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی عطر گلهای سفید