خدایا با چشمی گریان با قلبی نالان
دلی غمگین و راهی بی پایان
سحرگاهان نماز صبح خوانان
ز درگاه خدا با چشمی گریان
ز دنیا هیچ چیز باقی ندارم
فقط یک قصه بی راه دارم
بود این قصه من بی پایان
که این قصه ندارد هیچ درمان
منم آن لیلی گمگشته مجنون
که در راه وفایش می دهم جان
چرا باید که من با این دل زار
بخواهم زندگی را هم دگر بار
مثال بلبلی گم کرده لانه
ترا خواهم ترا ای گل لاله
خدایا عشق من را باز گردان
امید و جان من را باز گردان
تو را ای مهربانم تا ابد من
بسان نوگلی در سینه دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 10:39 توسط ملیحه
|