اما آن گل پژمرده خواهد شد. گل زمانی شکوفا می شود که با خورشید در تماس باشد.در باد به رقص در آید. از ریزش باران لذت ببرد و با ستارگان به گفت و گو بنشیند. گل متعلق به هستی است و فقط زمانی می تواند شکوفا شود که عمیق در هستی ریشه دواند.![]()
انسان یک غنچه نا شکفته مانده! شادمانی اش هنوز شکوفا نشده٬زیرا بیش از حد دل نگران امنیت است و از خطر و نا امنی می هراسد. پس خودش را به زنجیر کرده٬برای محافظت از خویش دیواری دور خود کشیده و یک زندانی در بند شده است.![]()
زندگی را فقط می توان در نا امنی و در خطر سپری کرد. هیچ راه دیگری جز این نیست. ولی ما به بهانه ی امنیت٬ فرصت شکوفا شدن را از دست می دهیم. به دلیل ترس از مرگ٬جاودانگی را از دست می دهیم.![]()
اگر خطر را به جان بخریم و دل به دریا بزنیم٬اگر با خطر خوش باشیم و آن را به ماجرا جویی تبدیل کنیم٬زندگی همه شادمانی می شود. و تنها ماجراجویان به شناخت خدا رسیده اند. ![]()