دل تنگی هایم را برای تو می سرایم
ای ستاره ی سوخته ای که در باغ های آتش و ارغوان می شکوفی
و در آب های روان تکثیر می شوی
برای تو که در لگد کوب انسان وحشی و چکاچک شمشیر های برهنه
آسمان را در مشت می گیری
و خاک را تسخیر رایحه نفس هایت می یابی
برای تو می سرایم
برای تو که از سنگ به ستاره و از ستاره به دریا رسیده ای

روزگاری عشق حرف سال بود
هر دلی دارای شور و حال بود
هیچ کس از آشنایی کم نداشت
عاشقی رایج ترین احوال بود
روزگار کودکی یادش بخیر
آفتابی در تمام سال بود
کمی نشستیم در کنار لحظه ها
زندگی آرزوی کال بود
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 13:51 توسط ملیحه
|