<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوستی برای لحظات تنهایی</title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 20 Jan 2012 15:29:53 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/50</link>
<description>زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام ........</description>
<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 15:29:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/49</link>
<description>پشت پنجره بادزندگی میکند. گاهی وقتهازوزه کنان به درمیکوبد. گاهی وقتهاقاصدکی راباخودمی آورد. گاهی وقتهاگل سرخی راپرپرمیکند. پشت پنجره بادگیسوهای بلنددخترک رابه میهمانی چشمهامیبرد. پشت پنجره بادمیرودگاهی وقتهابه شالیزار سرمیزند. پشت پنجره بیدهامجنون میشوند. بادبادک بازیچه ی باد اسیرشاخه های خشک باحسرت به آبی چشمهای خدامینگرد. بادمیرودگاهی آفتابی میشود. میرودگاهی بارانی میشود. بعضی وقتهاعشقی رامی آوردزودمیبرد.</description>
<pubDate>Wed, 20 Apr 2011 14:53:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/48</link>
<description>ماه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داری و من هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که</description>
<pubDate>Sat, 11 Dec 2010 17:46:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/47</link>
<description>عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه رود با ریشۀ بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه‌ای با آهو برکه‌ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما ! عشقبازی به همین آسانی است ..... شاعری با کلماتی شیرین دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین</description>
<pubDate>Thu, 02 Dec 2010 15:39:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/46</link>
<description>اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را خروش و خشم توفان است و، دريا، به هم مي كوبد امواج رها را . دلي از سنگ مي خواهد، نشستن، تماشاي هلاك موج ها را! لبخند او، بر آمدن آفتاب را در پهنه طلائي دريا از مهر، مي ستود . در چشم من، وليكن ... لبخند او بر آمدن آفتاب بود ! ***</description>
<pubDate>Thu, 18 Nov 2010 18:13:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/45</link>
<description>بر نگه سرد من به گرمي خورشيد مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را شبنم جان مرا نه تاب نگاهت جز گل خشكيده اي و برق نگاهي از تو در اين گوشه يادگار ندارم زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم يك نفس از دست غم قرار ندارم اي گل زيبا، بهاي هستي من بود گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم گوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندم وان گل خشكيده را به سينه فشردم آن گل خشكيده، شرح حال دلم بود از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟ جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم جز</description>
<pubDate>Mon, 15 Nov 2010 16:20:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/44</link>
<description>پيش از اينها پيش از اينها فكر مي كردم خدا خانه اي دارد ميان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتي از الماس و خشتي از طلا پايه هاي برجش از عاج و بلور بر سر تختي نشسته با غرور ماه، برق كوچكي از تاج او هر ستاره،پولكي از تاج او اطلس پيراهن او، آسمان نقشِ روي دامن او، كهكشان رعد و برق شب، طنين خنده اش سيل و طوفان، نعره ي توفنده اش دكمه ي پيراهن او ، آفتاب برق تيغ و خنجر او ، ماهتاب هيچ كس از جاي او آگاه نيست هيچ كس را در حضورش راه نيست پيش از اينها خاطرم دلگير بود</description>
<pubDate>Fri, 15 Oct 2010 16:56:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/43</link>
<description>سلام بهونه قشنگ من،برای زندگی آره بازم منم،همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات،چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود،این نامه رو واست نوشت حال منو اگه بخوای،رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری،تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن،اینجا هوا پر از غمه از غصه هان هرچی بگم،جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود،رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا،یا منو پیشت برسون فدای تو یه وقت شبا،بیخودی خستت نکنه غم غریبی عزیزم،سرد و شکستت نکنه چادر شب لطیفتو،از روت شبا پس نزنی</description>
<pubDate>Mon, 04 Oct 2010 11:37:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/42</link>
<description>گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی حلقه بر در نتوانم زدن</description>
<pubDate>Wed, 15 Sep 2010 08:49:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://ghasedac87.blogfa.com/post/41</link>
<description>وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود یادم میاد روزی رو که هوا گرفته</description>
<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 11:45:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>ghasedac87</dc:creator>
<guid>ghasedac87.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
</channel>
</rss>
