X
تبلیغات
دوستی برای لحظات تنهایی

 

دلم می خواست تمام آدم های دنیا دلشون صاف بود وطعم عشق را حس می کردن.

طعم درد جدایی رو حس می کردن و می فهمیدن وقتی عاشق از معشوق جدا میشه و معشوق را با کس دیگری میبینه چه حالی میشه.

خدایا چه کار کنم دردم را به کی بگم؟

به هر کسی که میگم هنوز دوستش دارم میگه دیوانه ام.

غم دلم را به کی بگم؟

اما دیگه مهم نیست چون عشق ما یک طرفه است.

من قلب خود را از او پس می گیرم و آنرا در اعماق دلم مدفون می سازم.

شبهای تاریک را دوست دارم چون یاد آور خاطراتی خوب برای من است.

ستاره های آسمان را دوست دارم چون نورشان مثل نور کمی است که در اعماق قلبم سوسو می کند و هنوز امید به زنده ماندن دارد.

ابرها را دوست دارم چون عشق را می فهمند و به حالم گریه می کنند.

سرما را دوست دارم چون آوازی غم انگیز به همراه می آورد.

گرما را دوست دارم چون نگذاشت قلبم مقلوب و سرد شود.

بهار را دوست دارم چون گلهای سرخ به همراه می آورد همان گلی که او دوست داشت.

تابستان را دوست دارم چون گرمایش مانند سوزش عاشقی می باشد.

پاییز را دوست دارم چون به یاد لحظاتی می افتم که او مانند برگهای پاییزی مرا زیر پای خود خرد کرد و من همچنان هنوز عاشقانه دوستش دارم.

زمستان را دوست دارم چون غم های مرا در پشت برفهای سپیدش پنهان می سازد.

خدا را دوست دارم چون مهربان است .

چون فقط اوست که وقتی از عشق سخن میگویم مرا دیوانه خطاب نمی کند.

اما از جدایی نفرت دارم چون او بود که دستهای مارا از هم جدا کرد و من دیگرهیچ وقت او را متعلق به خود ندیدم.

اما هنوز امیدوارم به دیدن دوباره او هر چند که دیگر دستهایش گرمی همیشگی را ندارد.

و من بعد از رسیدن به این آرزوبا خیال راحت چشمهایم را می بندم و از این دنیا به آن دنیا سفر می کنم.

هنوز به دیدن او زنده ام

چرا؟

نمی دانم

چون هنوز دوستش دارم.

چون دلم برایش تنگ شده.

چرا مرا نخواست؟

چرا رهایم کرد؟

چرا مرا کشت؟

چرا؟

چرا؟

چ

را؟

 

 

آموخته ام که  تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.

آموخته ام که در همه لحظات و در هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.

آموخته ام که دوست خوب مانند الماس است.

آموخته ام که گاهی کوچک تر ها بیشتر از بزرگتر ها  می دانند.

آموخته ام که خدا تنها عشق است و عشق تنها خداست.

آموخته ام که خدا همیشه همراه من است.

آموخته ام که وقتی نا امید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود و عاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.

آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.

آموخته ام که اگر به آن چه خواستم نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است.

آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت و فرهنگ آن را در خود پرورش داد.

آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف ٬علاقه است.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط ملیحه |